نمی بخشمت | عمومی ,

نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی كه از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی كه بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی كه برایم شكستی .... .. بخاطر احساسی كه برایم پرپر كردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمكی كه بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی كه بر قلبم حك كردی


نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 22 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ
افسانه عشق | عمومی ,

من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را


نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 22 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ
انتظار | عمومی ,

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن....


نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 22 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ انتظار+ افسانه عشق+ نمی بخشمت

صفحات: